زبانحال امیرالمؤمنین با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شاعر : محسن راحت حق
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
قالب شعر : مربع ترکیب
پـرواز را بـانـویِ غـم بـاور نـکـردم جـا مـانـدنـم را در الـم بـاور نکـردم
من زنـدهام با خـاطـرههایِ خوشِ تو مرگِ تو را یک لحظه هم باور نکردم
رفـتی ولی جایِ تو باشد قـلبِ حـیدر
هستی در این کاشانۀ دل تا به محشر
با یـادِ تو اشـکِ روان را پهـن کردم با اشکِ دیده، سفره نان را پهن کردم
نانی که پختی آخرین روزت، غذا شد قُـوتی بـرایِ کـودکان را پهـن کـردم
جایِ تو خالی در کـنارِ سفـرۀ ماست
خـون جگـر تنهـا غـذای خانۀ ماست
دلـتـنگم امشب فـاطـمه جـانـم برایت در گوشِ من مانده است پژواکِ صدایت
قـلـبِ عــلـی آرام مـیگـیـرد یـقـیـنــاً با گـفـتگـویت با طـنـینِ خـنـدههـایت
یادش بخـیـر آن لحـظههایِ پُـر تکـلّم
گـل گـفـتـنِ بـیـنِ من و تـو با تـبّـسـم
خیلی دلم میخـواست دستانم بگیری با خـنـدهای انـدوهِ پـنـهـانـم بـگـیـری
از تو تـمـنّـایِ عـلی این جـمـله باشـد آیا شود لـطـفی کـنی جـانم بـگـیـری
بیتـو تـمـامِ نُـه فـلـک ارزش نـدارد
زانویِ حـیدر را ببـین لرزش ندارد؟
برگـشتنت گویا که بانو لاعلاج است صحبت ز بازو و ز پهلو لاعلاج است
از لحظهای که رفتهای قـلبم شکـسته بـیقـوّتی و دردِ زانـو لاعـلاج است
تا حـیـدرت از پا نـیـفـتـاده بـلـند شـو
زینب نـشـسـته پـایِ سـجّاده بلـند شو
این دخـتـرِ بـاغـیـرتـت دارد هـوا را در خـانـهام زنـده نگـه دارد صفـا را
گاهی شود غـمخوارِ قلبِ مجـتـبی و گـاهـی بـه یـادم آورد کـرب و بلا را
بعد از تو زینب دخترم اُمّ الامان شد
خیرالنسا.. خیرالنسایِ این جهان شد
|